تالارهای گفتگوی قلمرو
ثبت نام و عضویت در انجمنها وبلاگ هااساسنامه فعالیت در فروم تقویم جستجو موضوعات امروز علامت گذاری به فرم خوانده شده

برگشت   تالارهای گفتگوی قلمرو > وبلاگ ها

وبلاگ فروشگاه آپلودسنتر شهربازی چت‌باکس قوانین فروم

قدیمی
Rating: 2 votes, 5.00 average.

عاشقانه‌ای زیبا: من به علاوه‌ی تو!؟

نوشته شده 25-04-10 در ساعت 03:53 توسط saharnaz (ღ♥ღ golden heart ღ♥ღ)



نمیدانم ...
سنگ است ... ؟
تنگ است ... ؟
پرخون است ... ؟
پریشان است ... ؟
پشیمان است ... ؟
نگران است ... ؟
زهر مار است ... ؟
کوفتی است ... ؟
یا بی درمان است، این وامانده دل ...
که فقط تپیدن را یاد گرفته ...
بی صاحب مانده ...
آنهم برای پمپاژ خون ...
به مغز بی‌مغزی که ...
به جان خودش ...
درست ترین
...
آواتار saharnaz
دبیر سابق
ارسال دربدون دسته بندی
بازدید 272 نظرات 2 saharnaz آفلاین است ویرایش کلیدواژه
قدیمی
Rating: 2 votes, 5.00 average.

تقدیم به تو که دیگر نیستی

نوشته شده 14-05-10 در ساعت 13:21 توسط HENGAMEH (دل نوشته های تنهایی)
سلام به تو که تنهایی ام در میان حضورت جای می گیرد با سکوت آغاز می شود ومرگ را تنها دلیل وجودش می داند وحنجره ی شکسته تنها بازمانده ی خاطرات حک شده بر قاب چشم است.

چشمی که مدت هاست حسرت روزهای خوش را با دل هجی می کند ...

اما چه شد؟دلکم بار غم هایت را در کدام چشمه ی نگاهش جا گذاشتی که اینگونه بی تاب حضور غم هایت هستی ؟در این انبوه پریشان خواستن ها ونداشتن ها تو
...
آواتار HENGAMEH
انجمن عکس‌ها و تصاویر
ارسال دربدون دسته بندی
بازدید 462 نظرات 4 HENGAMEH آفلاین است ویرایش کلیدواژه
قدیمی
Rating: 2 votes, 5.00 average.

ایمان

نوشته شده 22-09-10 در ساعت 11:26 توسط QueeN (♥توت فرنگی♥)
روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان






آواتار QueeN
دبیر سابق
ارسال دربدون دسته بندی
بازدید 152 نظرات 3 QueeN آفلاین است ویرایش کلیدواژه
قدیمی
Rating: 2 votes, 5.00 average.

تو همانی که می‌اندیشی !!!

نوشته شده 17-10-10 در ساعت 07:43 توسط QueeN (♥توت فرنگی♥)
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم ، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله‌ای کوه را به لرزه درآورد و باعث شد که یکی از تخم‌ها از دامنه کوه به پائین بلغزد.
برحسب اتفاق آن تخم به مرزعه‌ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس‌ها می‌دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگه دارد تا جوجه به دنیا بیاید.
یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد. جوجه عقاب مانند...
آواتار QueeN
دبیر سابق
ارسال دربدون دسته بندی
بازدید 150 نظرات 0 QueeN آفلاین است ویرایش کلیدواژه
قدیمی
Rating: 2 votes, 5.00 average.

آنگاه که غرور کسی را له می کنی!

نوشته شده 07-02-11 در ساعت 02:03 توسط saharnaz (ღ♥ღ golden heart ღ♥ღ)
به روز رسانی شده، 07-02-11 در ساعت 02:42 توسط saharnaz
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم،

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟!

...
آواتار saharnaz
دبیر سابق
ارسال دربدون دسته بندی
بازدید 605 نظرات 5 saharnaz آفلاین است ویرایش کلیدواژه

ساعت: 02:43 به وقت GMT -5

Powered by: vBulletin Version 3.8.6
Copyright © 2000-2010 Jelsoft Enterprises Ltd.
LinkBacks Enabled by vBSEO